[ارسطو] مینویسد: «فقر علّت کاستیهای دموکراسی است.» و این «تکلیف هر دموکرات صدیق است که مراقب باشد که تودهها خیلی فقیر نباشند». منظور این نیست که پول مفت بیقاعده میان تهیدستان پخش شود، چنانکه رسم «عوام فریبان» میباشد. (اشارهاش به سیاستمداران عوامفریب آتن است که از ایشان بدش میآمد). این رویه «کمک کردن [رایگان] به فقرا به پُر کردن کوزه رخنهدار میماند». زیرا هر چه بگیرند باز هم دستشان دراز است. در عوض بایستی تدابیری بکار گرفت که «رفاه [عمومی] در سطح ثابتی تأمین شود». این کار «به سود همه طبقات است از جمله خود طبقه مرفه». سیاست نیکو این است که: درآمدهای اضافی را به صندوق مخصوصی بر رویهم بریزند، از آن محل به تنگدستان بطور یککاسه کمک مالی بدهند. و این مدد مالی باید بهمقداری باشد که آنان بتوانند قطعه زمینی بخرند، یا دستمایه تجارت و زراعت خویش سازند. توانگران هم باید هر کدام سهمی به این صندوق مشترک بپردازند. و در ازای آن از پرداخت وجوهی بابت «کارهای عمومی بیفایده» مانند مراسم جمعی (چون مراسم پر زرق و برق معبد) که هر ساله برپا میدارند، معاف گردند. دولت کارتاژ با بکار بستن این سیاست عمومی است که «حُسن ظن و رضامندی مردم را فراهم آورده است».
پ.ن: اشاره ارسطو به جمهوری کارتاژ است که در حدود ۸۱۳ قبل از میلاد در ساحل تونس امروزی تشکیل شد و با وجود تمام کاستیهایش، با به کار بستن منطق دموکراتی توانست به دور از تعارض و ستیزگی داخلی، رضامندی همگانی و آسایش عمومی را برپا و فقر را ریشهکن کند.
تاریخ فکر از سومر تا یونان و روم، فریدون آدمیت، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، چاپ سوم، صفحه ۸۰-۸۱.